تبليغاتX
طراحی قالب از صادق علوی sadeghalave@yahoo.com سر سپردگان كوروش
Image and video hosting by TinyPic
  سر سپردگان كوروش  
 
 
زندگی نامه کوروش

کوروش بزرگ

 

تبار کوروش از جانب پدرش به پارس‌ها می‌رسد که برای چند نسل بر انشان(شمال خوزستان کنونی)، در جنوب غربی ایران، حکومت کرده بودند. کوروش درباره خاندانش بر سفالینهٔ استوانه شکلی محل حکومت آن‌ها را نقش کرده‌است. بنیانگذار سلسلهٔ هخامنشی، شاه هخامنش انشان بوده که در حدود ۷۰۰می‌زیسته‌است. پس از مرگ او،فرزندش چا ایش پیش به حکومت انشان رسید. حکومت چا ایش پیش نیز پس از مرگش توسط دو نفر از پسرانش کوروش اول شاه انشان و آریارامن شاه پارس دنبال شد. سپس، پسران هر کدام، به ترتیب کمبوجیه اول شاه انشان و آرشام شاه پارس، بعد از آن‌ها حکومت کردند. کمبوجیه اول با شاهدخت ماندانا دختر آژی دهاک یا آستیاگ پادشاه ماد ازدواج کرد و کوروش بزرگ نتیجه این ازدواج بود.

تاریخ نویسان باستانی از قبیل هرودوت، گزنفون وکتزیاس درباره چگونگی زایش کوروش اتفاق نظر ندارند. اگرچه هر یک سرگذشت تولد وی را به شرح خاصی نقل کرده‌اند، اما شرحی که آنها درباره ماجرای زایش کوروش ارائه داده‌اند، بیشتر شبیه افسانه می‌باشد. تاریخ نویسان نامدار زمان ما همچون ویل دورانت و پرسی سایکس و حسن پیرنیا، شرح چگونگی زایش کوروش را از هرودوت برگرفته‌اند. بنا به نوشته هرودوت، آژی دهاک شبی خواب دید که از دخترش آنقدر آب خارج شد که همدان و کشور ماد و تمام سرزمین آسیا را غرق کرد. آژی دهاک تعبیر خواب خویش را از مغ‌ها پرسش کرد. آنها گفتند از او فرزندی پدید خواهد آمد که بر ماد غلبه خواهد کرد. این موضوع سبب شد که آژی دهاک تصمیم بگیرد دخترش را به بزرگان ماد ندهد، زیرا می‌ترسید که دامادش مدعی خطرناکی برای تخت و تاج او بشود. بنابر این آژی دهاک دختر خود را به کمبوجیه اول شاه آنشان که خراجگزار ماد بود، به زناشویی داد.

ماندانا پس از ازدواج با کمبوجیه باردار شد و شاه این بار خواب دید که از شکم دخترش تاکی رویید که شاخ و برگهای آن تمام آسیا را پوشانید. پادشاه ماد، این بار هم از مغ‌ها تعبیر خوابش را خواست و آنها اظهار داشتند، تعبیر خوابش آن است که از دخترش ماندانا فرزندی بوجود خواهد آمد که بر آسیا چیره خواهد شد. آستیاگ بمراتب بیش از خواب اولش به هراس افتاد و از این رو دخترش را به حضور طلبید. دخترش به همدان نزد وی آمد. پادشاه ماد بر اساس خوابهایی که دیده بود از فرزند دخترش سخت وحشت داشت، پس زادهٔ دخترش را به یکی از بستگانش بنام هارپاگ، که در ضمن وزیر و سپهسالار او نیز بود، سپرد و دستور داد که کوروش را نابود کند. هارپاگ طفل را به خانه آورد و ماجرا را با همسرش در میان گذاشت. در پاسخ به پرسش همسرش راجع به سرنوشت کوروش، هارپاگ پاسخ داد وی دست به چنین جنایتی نخواهد آلود، چون یکم کودک با او خوشایند است. دوم چون شاه فرزندان زیاد ندارد دخترش ممکن است جانشین او گردد، در این صورت معلوم است شهبانو با کشنده فرزندش مدارا نخواهد کرد. پس کوروش را به یکی از چوپان‌های شاه به‌ نام میترادات (مهرداد) داد و از او خواست که وی را به دستور شاه به کوهی در میان جنگل رها کند تا طعمهٔ ددان گردد.

چوپان کودک را به خانه برد. وقتی همسر چوپان به نام سپاکو از موضوع با خبر شد، با ناله و زاری به شوهرش اصرار ورزید که از کشتن کودک خودداری کند و بجای او، فرزند خود را که تازه زاییده و مرده بدنیا آمده بود، در جنگل رها سازد. مهرداد شهامت این کار را نداشت، ولی در پایان نظر همسرش را پذیرفت. پس جسد مرده فرزندش را به ماموران هارپاگ سپرد و خود سرپرستی کوروش را به گردن گرفت.

روزی کوروش که به پسر چوپان معروف بود، با گروهی از فرزندان امیرزادگان بازی می‌کرد. آنها قرار گذاشتند یک نفر را از میان خود به نام شاه تعیین کنند و کوروش را برای این کار برگزیدند. کوروش همبازیهای خود را به دسته‌های مختلف بخش کرد و برای هر یک وظیفه‌ای تعیین نمود و دستور داد پسر آرتم بارس را که از شاهزادگان و سالاران درجه اول پادشاه بود و از وی فرمانبرداری نکرده بود تنبیه کنند. پس از پایان ماجرا، فرزند آرتم بارس به پدر شکایت برد که پسر یک چوپان دستور داده‌است وی را تنبیه کنند. پدرش او را نزد آژی دهاک برد و دادخواهی کرد که فرزند یک چوپان پسر او را تنبیه و بدنش را مضروب کرده‌است. شاه چوپان و کوروش را احضار کرد و از کوروش سوال کرد: «تو چگونه جرأت کردی با فرزند کسی که بعد از من دارای بزرگ‌ترین مقام کشوری است، چنین کنی؟» کوروش پاسخ داد: «در این باره حق با من است، زیرا همه آن‌ها مرا به پادشاهی برگزیده بودند و چون او از من فرمانبرداری نکرد، من دستور تنبیه او را دادم، حال اگر شایسته مجازات می‌باشم، اختیار با توست.»

آژی دهاک از دلاوری کوروش و شباهت وی با خودش به اندیشه افتاد. در ضمن بیاد آورد، مدت زمانی که از رویداد رها کردن طفل دخترش به کوه می‌گذرد با سن این کودک برابری می‌کند. بنابراین آرتم بارس را قانع کرد که در این باره دستور لازم را صادر خواهد کرد و او را مرخص کرد. سپس از چوپان درباره هویت طفل مذکور پرسشهایی به عمل آورد. چوپان پاسخ داد: «این طفل فرزند من است و مادرش نیز زنده‌است.» اما شاه نتوانست گفته چوپان را قبول کند و دستور داد زیر شکنجه واقعیت امر را از وی جویا شوند.

چوپان ناچار به اعتراف شد و حقیقت امر را برای آژی دهاک آشکار کرد و با زاری از او بخشش خواست. سپس آژی دهاک دستور به احضار هارپاگ داد و چون او چوپان را در حضور پادشاه دید، موضوع را حدس زد و در برابر پرسش آژی دهاک که از او پرسید: «با طفل دخترم چه کردی و چگونه او را کشتی؟» پاسخ داد: «پس از آن که طفل را به خانه بردم، تصمیم گرفتم کاری کنم که هم دستور تو را اجرا کرده باشم و هم مرتکب قتل فرزند دخترت نشده باشم» و ماجرا را به طور کامل نقل نمود.(رضایی،دکتر عبدالعظیم،تاریخ ده هزار ساله ایران) آژی دهاک چون از ماجرا خبردار گردید خطاب به هارپاگ گفت :امشب به افتخار زنده بودن و پیدا کردن کوروش جشنی در دربار برپا خواهم کرد. پس تو نیز به خانه برو و خود را برای جشن آماده کن و پسرت را به اینجا بفرست تا با کوروش بازی کند. هارپاگ چنین کرد. از آنطرف آژی دهاک مغان را به حضور طلبید و در مورد کورش و خوابهایی که قبلاً دیده بود دوباره سوال کرد و نظر آنها را پرسید. مغان به وی گفتند که شاه نباید نگران باشد زیرا رویا به حقیقت پیوسته و کوروش در حین بازی شاه شده‌است پس دیگر جای نگرانی ندارد و قبلاً نیز اتفاق افتاده که رویاها به این صورت تعبیر گردند. شاه از این ماجرا خوشحال شد. شب هنگام هارپاگ خوشحال و بی خبر از همه جا به مهمانی آمد. شاه دستور داد تا از گوشتهایی که آماده کرده‌اند به هارپاگ بدهند ؛ سپس به هارپاگ گفت می‌خواهی بدانی که این گوشتهای لذیذ که خوردی چگونه تهیه شده‌اند.سپس دستور داد ظرفی را که حاوی سر و دست و پاهای بریده فرزند هارپاگ بود را به وی نشان دهند . هنگامی که ماموران شاه درپوش ظرف را برداشتند هارپاگ سر و دست و پاهای بریده فرزند خود را دید و گرچه به وحشت افتاده بود. خود را کنترول نمود و هیچ تغییری در صورت وی رخ نداد و خطاب به شاه گفت: هرچه شاه انجام دهد همان درست است و ما فرمانبرداریم.این نتیجه نافرمانی هارپاگ از دستور شاه در کشتن کوروش بود.

کوروش برای مدتی در دربار آژی دهاک ماند سپس به دستور وی عازم آنشان شد . پدر کوروش کمبوجیه اول و مادرش ماندانا از وی استقبال گرمی به عمل آوردند. کوروش در دربار کمبوجیه اول خو و اخلاق والای انسانی پارس‌ها و فنون جنگی و نظام پیشرفته آن‌ها را آموخت و با آموزش‌های سختی که سربازان پارس فرامی‌گرفتند پرورش یافت. بعد از مرگ پدر وی شاه آنشان شد.

بعد از آنکه کوروش شاه آنشان شد در اندیشه حمله به مادافتاد.دراین میان هارپاگ نقشی عمده بازی کرد.هارپاگ بزرگان ماد را که از نخوت و شدت عمل شاهنشاه ناراضی بودند بر ضد ایشتوویگو(آژی دهاک)شورانید و موفق شد، کوروش را وادار کند بر ضد پادشاه ماد لشکرکشی کند و او را شکست بدهد.با شکست کشور ماد به‌وسیله پارس که کشور دست نشانده و تابع آن بود، پادشاهی ۳۵ ساله ایشتوویگو پادشاه ماد به انتها رسید، اما به گفته هرودوت کوروش به ایشتوویگو آسیبی وارد نیاورد و او را نزد خود نگه داشت. کوروش به این شیوه در ۵۴۶ پادشاهی ماد و ایران را به دست گرفت و خود را پادشاه ایران اعلام نمود.کوروش پس از آنکه ماد و پارس را متحد کرد و خود را شاه ماد و پارس نامید، در حالیکه بابل به او خیانت کرده بود، خردمندانه از قارون، شاه لیدی خواست تا حکومت او را به رسمیت بشناسد و در عوض کوروش نیز سلطنت او را بر لیدی قبول نماید. اما قارون (کرزوس) در کمال کم خردی به جای قبول این پیشنهاد به فکر گسترش مرزهای کشور خود افتاد و به این خاطر با شتاب سپاهیانش را از رود هالسی (قزل‌ایرماق امروزی در کشور ترکیه) که مرز کشوری وی و ماد بود گذراند و کوروش هم با دیدن این حرکت خصمانه، از همدان به سوی لیدی حرکت کرد و دژسارد که آن را تسخیر ناپذیر می‌پنداشتند، با صعود تعدادی از سربازان ایرانی از دیواره‌های آن سقوط کرد و قارون (کروزوس)، شاه لیدی به اسارت ایرانیان درآمد و کوروش مرز کشور خود را به دریای روم و همسایگی یونانیان رسانید. نکته قابل توجه رفتار کوروش پس ازشکست قارون است. کوروش، شاه شکست خورده لیدی را نکشت و تحقیر ننمود، بلکه تا پایان عمر تحت حمایت کوروش زندگی کرد و مردم سارد علی رغم آن که حدود سه ماه لشکریان کوروش را در شرایط جنگی و در حالت محاصره شهر خود معطل کرده بودند، مشمول عفو شدند.

پس از لیدی کوروش نواحی شرقی را یکی پس از دیگری زیر فرمان خود در آورد و به ترتیب گرگان (هیرکانی)، پارت، هریو (هرات)، رخج، مرو، بلخ، زرنگیانا (سیستان) و سوگود (نواحی بین آمودریا و سیردریا) و ثتگوش (شمال غربی هند) را مطیع خود کرد. هدف اصلی کوروش از لشکرکشی به شرق، تأ مین امنیت و تحکیم موقعیت بود وگرنه در سمت شرق ایران آن روزگار، حکومتی که بتواند با کوروش به معارضه بپردازد وجود نداشت. کوروش با زیر فرمان آوردن نواحی شرق ایران، وسعت سرزمین‌های تحت تابعیت خود را دو برابر کرد. حال دیگر پادشاه بابِل از خیانت خود به کوروش و عهد شکنی در حق وی که در اوائل پیروزی او بر ماد انجام داده بود واقعاً پشیمان شده بود. البته ناگفته نماند که یکی از دلایل اصلی ترس «نبونید» پادشاه بابِل، همانا شهرت کوروش به داشتن سجایای اخلاقی و محبوبیت او در نزد مردم بابِل از یک سو و نیز پیش‌بینی‌های پیامبران بنی اسرائیل درباره آزادی قوم یهود به دست کوروش از سوی دیگر بود.

آزادسازی یهودیان دربند و اجازهٔ بازگشت به و بازسازی اورشلیم توسط کوروش بزرگ

بابل بدون مدافعه در ۲۲ مهرماه سال ۵۳۹ ق.م سقوط کرد و فقط محله شاهی چند روز مقاومت ورزیدند، پادشاه محبوس گردید و کوروش طبق عادت، در کمال آزاد منشی با وی رفتار کرد و در سال بعد (۵۳۸ق.م) هنگامی که او در گذشت عزای ملی اعلام شد و خود کوروش در آن شرکت کرد. با فتح بابل مستعمرات آن یعنی سوریه، فلسطین و فنیقیه نیز سر تسلیم پیش نهادند و به حوزه حکومتی اضافه شدند. رفتار کوروش پس از فتح بابل جایگاه خاصی بین باستان‌شناسان و حتی حقوقدانان دارد. او یهودیان را آزاد کرد و ضمن مسترد داشتن کلیه اموالی که بخت النصر (نبوکد نصر) پادشاه مقتدر بابِل در فتح اورشلیم از هیکل سلیمان به غنیمت گرفته بود، کمک‌های بسیاری از نظر مالی و امکانات به آنان نمود تا بتوانند به اورشلیم بازگردند و دستور بازسازی هیکل سلیمان را صادر کرد و به همین خاطر در بین یهودیان به عنوان منجی معروف گشت که در تاریخ یهود و در تورات ثبت است علاوه بر این به همین دلیل دولت اسرائیل از کوروش قدردانی کرده و یادش را گرامی داشته‌است.

 

 

آخرین نبرد

 

 

کوروش در آخرین نبرد خود به قصد سرکوب اقوام سکا که ملکه شان به نام تومریس, بود, به سمت شمال شرقی کشور حرکت کرد. میان مرز ایران و سرزمین سکاها رودخانه‌ای بود که لشگریان کورش باید از آن عبور می‌کردند. هنگامی که کورش به این رودخانه رسید، تومریس ملکه سکاها به او پیغام داد که برای جنگ دو راه پیش رو دارد. یا از رودخانه عبور کند و در سرزمین سکاها به نبرد بپردازند و یا اجازه دهند که لشگریان سکا از رود عبور کرده و در خاک ایران به جنگ بپردازند. کورش این دو پیشنهاد را با سرداران خود در میان گذاشت. بیشتر سرداران ایرانی او، جنگ در خاک ایران را برگزیدند، اما کرزوس امپراتور سابق لیدی که تا پایان عمر به عنوان یک مشاور به کورش وفادار ماند، جنگ در سرزمین سکاها را پیشنهاد کرد. استدالال او چنین بود که در صورت نبرد در خاک ایران، اگر لشگر کورش شکست بخورد تمامی سرزمین در خطر می‌افتد و اگر پیروز هم شود هیچ سرزمینی را فتح نکرد. در مقابل اگر در خاک سکاها به جنگ بپردازند، پیروزی ایرانیان با فتح این سرزمین همراه خواهد بود و شکست آنان نیز تنها یک شکست نظامی به شمار رفته و به سرزمین ایران آسیبی نمی‌رسد. کورش این استدلال را پذیرفت و از رودخانه عبور کرد. پیامد این نبرد کشته شدن کورش و عقب نشینی لشگریانش بود  پس از این ، لشگریان ایران با رهبری کمبوجیه، پسر ارشد کورش به ایران بازگشتند.  و بعد از این که کورش بزرگ به قتل رسید  ارتب بود که با ابراز شهامت زیاد جسد کورش را  از میدان جنگ بدر برد و اگر دلیری او به کار نمی افتاد شاید جسد کورش بزرگ از میدان جنگ خارج نمی شد و آنها نسبت  به آن جسد بی احترامی می کردند  و لی ارتب  جسد را از میدان جنگ بدر برد  و با جنازه کورش به پاسارگاد رفت و روزی که  جسد کورش را به خاک سپردند کنار قبر کورش با کارد از بالای سینه تا زیر شکم خود را شکافت و قبل از این که جان بسپارد گفت

 

 

بعد از کورش زندگی برای من ارزش ندارد

  

 

فرزندان

پس از مرگ کورش، فرزند ارشد او کمبوجیه به سلطنت رسید. وی، هنگامی که قصد لشگرکشی به سوی مصر را داشت، در راه بازگشت  از مصر، یکی از موبدان دربار به نام گئومات مغ، که شباهتی بسیار به بردیا داشت، خود را به جای بردیا قرار داده و پادشاه خواند. کمبوجیه با شنیدن این خبر در هنگام بازگشت، یک شب و به هنگام باده‌نوشی در هنگام سوار بر اسب زخمی شد  که بر اثر همین زخم نیز درگذشت. کورش بجز این دو پسر، دارای دختری به نام‌ آتوسا بود که آتوسا بعدها با داریوش اول ازدواج کرد و مادر خشایارشا، پادشاه قدرتمند ایرانی شد.

 

لينک نوشته

منشور حقوق بشر (( کوروش بزرگ ))

منشور حقوق بشر کوروش بزرگ

 

 

گزیده هایی از منشور حقوق بشر کوروش بزرگ

 

فرمان دادم همه مردم در کیش و آیین و پرستش خدای خود آزاد باشند

 

  *  تمام افراد بشر آزاد به دنیا می آیند  و از لحاظ حیثیت وحقوق با هم برابرند و همه دارای عقل و وجدان

 

هستند و باید نسبت به یکدیگر با روح برادری رفتار کرد

 

‍* هر کس می تواند بدون هیچ گونه تمایز  بویژه از حیث  .  نژاد .  رنگ  . جنس  . زبان . مذهب . عقیده

 

 سیاسی یا هر عقیده دیگر و همچنین ملیت . وضع اجتمایی . ثروت . نسب و یا هر موقعیت دیگر  از تمام

 

 حقوق و کلیه آزادی هایی که در این اعلامیه ذکر شده بهرمند گردد 

 

* هر کس حق زندگی آزاد و امنیت شخصی دارد

 

* هیچ کس را نمی توان در بردگی نگاه داشت و داد و ستد بردگان به هر شکلی که باشد ممنوع است

 

 منم کوروش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه دادگر، شاه بابل، شاه سومر و اکد، شاه چهارگوشه جهان. پسر کبوجیه، شاه بزرگ، شاه انشان، نوه کوروش، شاه بزرگ، ... ، نبیره چیش پیش ، شاه بزرگ ، شاه انشان ... از دودمانی که همواره شاه بوده اند و فرمانروایی اش را " بل " و " نبو " گرامی داشته اند و با دل خوش پادشاهی او را خواهانند.

 

  آنگاه که بدون جنگ و پیکار وارد بابل شدم، همه مردم مقدم مرا با شادمانی پذیرفتند. در بارگاه پادشاهان بابل بر تخت سلطنت نشستم. " مردوک "، خدای بزرگ دل های مردم بابل را به سوی من گردانید زیرا من او را ارج نهاده و گرامی داشته ام. او بر من، کوروش، که ستایش گر او هستم و بر پسرم کبوجیه و همچنین بر خاندانم و همه سپاهیانم برکت و مهربانی ارزانی داشت. ما همگی در شادمانی و صلح مقام بلندش را ستودیم. به فرمان " مردوک " همه پادشاهان بر تخت شهریاری نشسته اند. همه حکمرانان از دریای بالا تا دریای پایین ( مدیترانه تا خلیج فارس )، همه مردمان سرزمین های دور دست از چهار گوشه جهان، همه پادشاهان " آموری " و همه چادرنشینان مرا خراج گذاردند و در بابل به پاهایم افتادند. از ... تا آشور و شوش من شهرهای " آگاده، اشنونا، زمبان، متورنو، دیر، سرزمین های گوتیان و همچنین شهرهای آن سوی دجله_که ویران شده بود_از نو ساختم. به فرمان من تمام پرستشگاه هایی که بسته شده بوند باز گردید و همه خدایان این نیایشگاه ها را به جای خود باز گرداندم. همه مردمی که آواره و پراکنده شده بودند به جایگاه های خود برگرداندم و خانه های ویران آنها را آباد کردم. همچنین پیکر خدایان سومر و اکد را که " نبونید " بدون هراس از خدایان بزرگ به بابل آورده بود، به خاطر شادی خدای بزرگ " مردوک " و به شادی و خرمی به نیایشگاه های خودشان بازگرداندم. باشد که دل ها شاد گردد. ... باشد که خدایانی که آنها را به جایگاه های نخستین شان_ پیش از بل و نبو_ بازگرداندم هر روز در پیشگاه خدای بزرگ برایم خاستار زندگی بلند باشند، چه بسا سخنان پربرکت و نیک خواهانه برآیم بیابند وبه خدای من بگویند : کوروش پادشاهی است که تو را گرامی می دارد و پسرش کمبوجیه همچنین.

 

   اکنون که به یاری " مزدا " تاج سلطنت ایران و بابل و کشور های چهار گوشه جهان را به سر گذاشتم اعلام می کنم که تا روزی که زنده ام و مزدا توفیق سلطنت را به من می دهد دین و آیین و رسوم ملت هایی که من پادشاه آن هستم محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت که حکام و زیر دستان من دین و رسوم ملت های که من پادشاه آنها هستم و یا حتی ملت های دیگر را مورد تحقیر و توهین قرار بدهند.

    من از امروز که تاج شاهی بر سر نهاده ام تا روزی که زنده ام و مزدا توفیق سلطنت را به من می دهد هرگز حکومت خود را بر هیچ ملتی تحمیل نخواهم کرد و هر ملتی آزاد است که مرا به سلطنت خود قبول کند یا نکند و هرگاه نخواهند مرا پادشاه خود بدانند من برای حکومت بر آنها مبادرت به جنگ نخواهم کرد.

    من تا روزی که پادشاه ایران هستم نخواهم گذاشت کسی به دیگری ظلم کند و اگر کسی مظلوم واقع شد من حق او را از ظالم خواهم گرفت و به او خواهم داد و ظالم را مجازات خواهم کرد.

     من تا روزی که پادشاه هستم نخواهم گذاشت مال منقول یا غیر منقول دیگری را به زور یا به طرق دیگر بدون پرداخت بهای آن و یا جلب رضایت صاحب مال تصرف نماید.

   تا روزی که زنده هستم نخواهم گذاشت که شخصی را به بیگاری بگیرند و بدون پرداخت مزد وی را به کار وا دارند. من امروز اعلام می کنم که هر کسی آزاد است که هر دینی را که دوست دارد داشته باشد و در هر نقطه که میل دارد سکونت کند مشروط بر این که در آن جا حق کسی را غصب ننماید و آزاد است هر شغلی را که میل دارد انجام دهد و مال خود را آن طور که دوست دارد مصرف کند مشروط بر این که لطمه ای به حقوق دیگران نزند.

   هیچ کس را نباید به خاطر تقصیری که یکی از خویشاوندان کرده مجازات کرد. من، کوروش، برده داری را برانداختم و به بدبختی های آنها پایان دادم و تا روزی که زنده ام نخواهم گذاشت مردان و زنان را به عنوان کنیز و غلام بفروشند و حکام و زیر دستان من مکلف هستند که در حوزه حکومت و ماموریت خود مانع از خرید و فروش مردان و زنان به عنوان غلام و کنیز شوند و باید رسم برده داری به کلی از جهان برافتد.

 

   از مزدا خواهانم که مرا در را اجرای تعهداتی که نسبت به ملت های ایران و بابل و ملل چهار جانب گیتی بر عهده گرفتم موفق گرداند

لينک نوشته

زرتشت پیامبر

یکتا پرستی ایرانیان

 

 

به پاس حرمت خون سیاوش

 

هنوزم در دل این خانه غوغاست 

 

الا ای تازیان چشکانتان کور

 

خدای سرزمین من اهوراست

 

 

 

((اگزان توس )) نویسنده و تاریخ نگار یونایی که در

 

 سده پنجم پیش از میلاد می زیسته روزگار زرتشت

 

را 6000  سال پیش از لشکر کشی خشایار شاه به

 

یونان  نوشته است

 

 

 

(( دیو ژنی لر تیوس )) پژو هشگری که در 210

 

سال  پیش از میلاد  می زیسته  پیدایش زرتشت را

 

 

6000 سال  قبل از خشیار شاه نوشته است

 

 

 

(( افلاتون )) دانشمند و پژو هشگری که در سال

 

429 پیش از میلاد چشم به جهان گشود  پیدایش

 

زرتشت را 6000 سال پیش از مرگ خود می داند

 

 

 

 

((هرمودوروس )) شاگرد نامی افلاتون  بنا به گفته

 

افلاتون روزگار زرتشت را 6000 سال قبل از حمله

 

خشایار شاه  به آتن  می داند

 

 

 

 

((پلینیوس )) دانشمند بزرگ رومی  که در سال 23

 

پیش از میلاد زاده شده است  تاریخی به نام تاریخ

 

طبیعی دارد که در ان کتاب  که زمان زرتشت را

 

5000 سال پیش از جنگ ترویا  نوشته است 

 

 

پس نتیجه می گیریم  که سالها پیش از حمله اعراب به

 

 ایران .   ایرانیان یکتا پرست بوده اند و اعراب برای

 

 ترویج دین به سرزمین ایران حمله نکرده اند و فقط

 

برای ثروت این سرزمین به خاک ما حمله کرده اند و

 

 سالها قبل از هجرت محمد که اعراب بت

 

 می پرستیدند و دختران خود را زنده به گور

 

 می کردند  ما خدای یکتا را می پرستیدیم پس

 

سرزمین ما  بسی بیشتر از 1368 سال قدمت یکتا

 

پرستی دارد و ما باید با افتخاربه ان  عشق بورزیم 

 

 

لينک نوشته

نامه عمر و جواب یزگرد

نامه عمر به یزد گرد سوم ساسا نی و پاسخ یزد گرد

 

 

به آن از عمر بن الخطاب خلیفه مسلمین به یزد گرد سوم

 

 

یزد گرد من آینده روشنی برای تو و مردم تو نمی بینم 

 

 

 مگر این که پیشنهاد من را بپزیری و با من بیعت کنی

 

 

 تو سابقابر نصف جهان حکم می رانی ولی اکنون که

 

 

سپاهیان تو در خطوط مقدم شکست خوردند و ملت تو

 

 

در حال فروپاشی است

 

 

من به تو راهی را پیشنهاد می کنم تا جانت را نجات دهی

 

 

 

 شروع کن به پرستش خدای واحد و به یکتا پرستی

 

 

 

و عبادت خدای یکتا که همه چیز را او آفریده ما برای

 

 

 تو و برای تمام جها نیان پیام او را آورده ایم

 

 

اوکه خدای راستین است

 

 

و از پرستش آتش دست بردار و به ملت خود فرمان بده

 

 

که آنها نیز از پرستش آتش کهخطاست دست بردارند

 

 

 به ما بپیوندید الله اکبر را پرستش کنید که خدای راستین است و

 

 

 خالق جهان الله را عبادت کن و اسلام را به عنوان راه راستی بپذیر

 

 

به راه کفر آمیزخود پایان بده و اسلام بیاورو الله اکبر را منجی خود بدان

 

 

با این کار زندگی خودت رانجات بده و صلح را

 

 

برای پارسیان به دست آراگر بهترین انتخاب را می خواهی برای

 

 

 

 عجم ها (لقبی که عربها به پارسیان می دادند به معنی کودن و لال )

 

 

انجام دهی با من

 

 بیعت کن                      خلیفه مسلمین عمربن الخطاب

                                                          الله اکبر

 

 

ازشاه پارس

 

 

 شاه شاهان شاه سرزمینهای پر شمار شاه آریایی ها

 

 

 

و غیر آریایی ها شاه پارسیان و نژاد های دیگر

 

 

 از جمله عربها یزد گرد سوم ساسانی به

 

 

 

عمربن الخطاب خلیفه تازیان لقبی که پارسیان

 

 

 به عربها می دهند معنی سک شکاری فغاک است

 

 

به نام اهورا مزدا آفریننده زندگی و خرد تو در

 

 

 نامه ات نوشته ای که می خواهی مارابه راه

 

 

 

 راست هدایت کنی به راه خدای راستینت الله اکبر

 

 

 

بدون اینکه هیچ آگاهی داشته باشی که ما که هستیم

 

 

و چرا می پرستیم این بسیار شگفت انگیز است

 

 

 

که تو لقب فرمانروایی عربها را برای

 

 

 

خودت غضب کرده ای  و آگاهی و دانش تو نسبت

 

 

 به امور دنیا به همان اندازه عربهای پست و مزخرفگو

 

 

 و سرگردان در بیابانهای عربستان و انسانهای عقب

 

 

 مانده بیابان گرد است  مردک تو به من پیشنهاد می کنی

 

 

 

که خدا وند یکتا را بپرستم درحالی که نمی دانی

 

 

هزاران سال است که ایرانیان خداون یکتا را می پرستند

 

 

وروزی پنج بار به درگاه او نماز می خوانند هزاران سال است

 

 

که در ایران سرزمین فرهنگ و هنر این رویه زندگی

 

 

روزمره ماست زمانی که ما داشتیم مهربانی و کردار نیک

 

 

 

را درجهان می پروراندیم و پرچم

 

 

پندارنیک   گفتارنیک   کردارنیک

 

 

را دردستهایمان به اهتزار در می آوردیم تو و پدرانت داشتید

 

 

 سوسمارمی خوردید و دخترانتان را زنده به گور می کردید

 

 

شما تازیان که دم ازالله می زنید برای آفریده های

 

 

 خدا هیچ ارزشی قائل نیستید شما فرزندان

 

 

خود را گردن می زنید اسرای جنگی را می کشید

 

 

به زنها تجاوز می کنید

 

 

 

دختران خود را زنده به گور می کنید و به کاروان ها

 

 

 شبیخون می زنید